تبليغاتX
بدنام
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم ...... با ما منشین وگرنه بدنام شوی :حافظ
 ژاندارک بر می خیزد
 

واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند .... چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

گوییا باور نمی دارند روز داوری .... کین همه قلب و دغل در کار داور می کنند

 

اینگرید برگمن در ژاندارک

 

" آقای قاضی شما در جایگاه خدا نشسته اید اما خدا نیستید. خدا اجازه می دهد که حتی بندگان گناهکارش هم زندگی کنند اما شما به خود حق می دهید هر کسی را که با خود دشمن می دانید در آتش بسوزانید. بسیار خب . مرا بسوزانید اما بدانید که دود آن سرانجام به چشم خودتان خواهد رفت و تاریخ در مورد آن قضاوت خواهد کرد...."  

 

ژاندارک (۱۹۴۸) - اینگرید برگمن

  

|+| نوشته شده توسط بدنام در جمعه 1388/04/05  |
 ساختن زندگی از نو ( رنسانس ) - قسمت اول
 

صوفیان جمله حریفند و نظر باز  ولی  -----   زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد

 

اینگرید برگمن بر روبرتو روسلینی نکیه زده است

انسان در مسیر زندگی گاهی اوقات دچار یکنواختی می شود این یکنواختی ربطی به عدم موفقیت یا کامیابی ندارد بلکه ممکن است حتی انسان در اثر پیروزیهای زیاد یا موفقیت های تکراری سرزندگی و شور زندگی پرهیجان را از دست بدهد. مطمئنا همه ما آدم ها در مقاطعی از عمر به این مشکل برخورد خواهیم کرد. واکنش هر فرد بسته به شرایط او و قدرت تصمیم گیری اش دارد و خیلی از افراد ممکن است برای برون رفت از این یکنواختی جسارت تغییر در سبک زندگی خود را نداشته باشند و به قول معروف بسوزند و بسازند و منتظر تقدیر بمانند.

خب اینها را گفتم چون حالا عمیقا کاری را که اینگرید برگمن در سال ۱۹۵۰ انجام داد در زندگی خودم کاملا درک می کنم. عکس بالا را می بینید ؟ او به نحو زیبایی به روسلینی تکیه کرده است.

پدرش قبل از مرگ به او گفته بود که نگذار زندگی تو را از رسیدن به چیزهایی که دوست می داری بازدارد. اینگرید اولین ریسک زندگی اش را با ترک تحصیل از آکادمی و شروع به بازی در فیلم های سوئدی مرتکب شد و بر خلاف پیش بینی مدیر آکادمی موفق شد. دومین ریسک را با مسافرت به آمریکا به دعوت دیوید سلزنیک انجام داد و موفقیتی عظیم برای خود رقم زد. ده سالی که او در آمریکا بود محبوبیت خاصی در میان تماشاگران پیدا کرد به طوری که در سالهای ۱۹۴۶ تا ۱۹۴۸ سه سال پیاپی قهرمان مسابقات محبوب ترین هنرپیشه زن مجلات سینمایی شده بود. تماشاگران کاری نداشتند که او چه فیلمی بازی می کند یا کارگردانش کیست. آنها فقط می خواستند اینگرید برگمن را ببینند حالا چه بدنام یا طلسم شده هیچکاک باشد یا ژاندارک ویکتور فلمینگ. فرقی نمی کرد. خود اینگرید فیلمی بود که حرکات و چهره اش دنیایی بود. شاهکاری از خلقت خداوند که با اخلاق و رفتار معصومانه قدیس وارش تماشاگران را به یاد الهه های افسانه ای داستان ها می انداخت. یک ستاره واقعی که در میان ابر ستاره های بی مانند دهه چهل مانند ناهید در سحرگاه آسمان سینما می درخشید ...

" اگر بازیگری را از من بگیرید من دیگر نمی توانم نفس بکشم" : برگمن

هدف او از بازیگری با بیشتر بازیگران دیگر فرق می کرد. او هیچگاه بر سر دستمزد بحث نمی کرد حتی  وقتی سلزنیک سر اینکه نام او در عنوان فیلم چراغ گاز باید قبل از بویر بیاید نزدیک بود فیلم را رد کند او به التماس و گریه افتاد تا او را راضی کند که اجازه بدهد در این فیلم بازی کند. نه پول و نه شهرت برای او هدف نبود او فقط می خواست غریزه سرکش بازیگری اش را ارضاء کند. غریزه ای که در سالهای کودکی و در نبود مادر در وجودش پا گرفته بود. همان زمانی که به دلیل نداشتن همبازی مجبور بود با عروسک هایش بازی کند و به جای آنها حرف بزند.

 

در سالهای پایانی دهه چهل او در اوج شهرت و موفقیت بود اما کم کم احساس می کرد که محیط هالیوود بیش از حد مصنوعی شده است. فیلم ها و داستان ها یکنواخت شده اند و مردم او را فقط در نقش های کلیشه ای می پسندند چیزی که او از همان اول از آن نفرت داشت و همواره سعی کرده بود که بر خلاف نظر دیگران همیشه نقش هایی متفاوت بازی کند. از اصرار به کارگردان بر سر فیلم دکتر جکیل و اقای هاید که نقش دختر بد داستان را بازی کند تا ماریای زنگها برای که به صدا در می آیند که مجبور شد موهای قشنگ خود را تا ته کوتاه کند. ( در آن زمان یک زن با موی کوتاه خلاف عرف بود) . بر سر بدنام سلزنیک برای نقش آلیشیا در نظر داشت که ویوین لی را قرار بدهد. او به هیچکاک گفته بود که ویوین با سابقه اش در بربادرفته برای ایفای نقش یک دختر سرکش مناسب تر است و برگمن که در نقش زن های خوب جا افتاده نباید نقش منفی بازی کند و وقار خود را بشکند. اما کارگردان چاق و خپل که برگمن را قبلا در طلسم شده پسندیده بود اصرار کرد که برگمن از عهده این نقش برخواهد آمد.

خداوند همانقدر که به کازابلانکا لطف داشت و همفری بوگارت و اینگرید برگمن به جای رونالد ریگان و آن شریدان بازی کردند به همان اندازه هم به بدنام لطف کرد و  سرانجام برگمن و گرانت به جای ویوین لی و ویلیام هولدن انتخاب شدند.  حاصل کار شاهکار رومانتیک هیچکاک شد و عاشقانه ترین اثر او .  دیگر منتقدان نمی توانستند بر هیچ خورده بگیرند که این انگلیسی گامبو  فقط بلد است فیلم های ماشینی و مکانیکی خشک بسازد. فیلمی که فرانسوا تروفو در کتابش آنرا محبوب ترین فیلم خود می داند  . بدنام همچنین سر آغاز یک دوستی بسیار عمیق بین هیچکاک برگمن و گرانت شد که تا آخر عمر ادامه یافت.

 اما چطور شد که داستان او در آمریکا پایانی تراژیک یافت ؟!

ادامه دارد ... 

|+| نوشته شده توسط بدنام در چهارشنبه 1388/02/30  |
 عشق ابدی

 

گفتی به روزگاران مهری نشسته گفتم ...  بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند .... دیوار زندگی را زین گونه یادگاران

این نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند ....  تا در زمانه باقی ست آواز باد و باران

یک نقاشی سیاه قلم از اینگرید

 این روزها به شدت گرفتارم اما این گرفتاری نباید باعث بشه که بین ما و چیزهای مهم زندگی  فاصله بیوفته. کار و درآمد و گرفتاریهای روزمره فرعیاتی است که نباید ما رو از اصلی ها دور کنه. چیزهای مهم تری  که  دوستشان داریم و بهشان عشق می ورزیم و زندگی بدون آنها بی معنی است.

 در اسرع وقت این پست را کامل خواهم کرد. ( کردم  )

کامنت بچه ها و این جمع دوستانه برای من ارزشمند است. درست است که مطالب دیر به دیر به روز می شود اما باور کنید برای همین چند خط و عکس مربوطه و شعر بالای آن وقت زیادی می گذارم تا بهترین معنی ها را در کمترین جملات بیان کنم چون در غیر اینصورت حق مطلب را به جا نیاورده ام.

 

لبخند جادویی الزا در کازابلانکا

زنی که لبخندهایش فیلم های سیاه و سفید را رنگی می کرد.

یکی از کارهایی که همیشه انجام می دهم جستجو در اینترنت برای یافتن مطالب فارسی و انگلیسی در مورد هیچکاک و صد البته اینگریده . حجم مطالب انگلیسی و فایل های تصویری آنقدر زیاد است که تصورش هم مشکل است. گروه fan های برگمن یکی از فعال ترین و خلاق ترین گروهای اینترنتی هستند و خب این بسی مایه خوشحالی ست که سلیقه ما به سوی کسی است که نه تنها خودش بلکه طرفدارانش هم در نحوه نوشتن استثنایی و کم نظیرند.

یکی از زیباترین نوشته های اخیر را در وبلاگ ردپای خیس باران به قلم آقای حیدری که احتمالا فیلمنامه نویس هستند دیدم با عنوان زیبای: زنی که لبخندهایش فیلم های سیاه و سفید را رنگی می کرد.

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در سه شنبه 1387/11/29  |
 عالم هیچکاک
 

هر خم از زلف پريشان تو زندان دلي است ........ تا نگويي كه اسيران كمند تو كمند

 

هیچکاک در تلویزیون

تلویزیون را روشن می کنی و کانال ها را که معمولا روی ماهواره است به سمت صدا و سیما می رانی.

ناگهان بر صفحه تلویزیون  صورت ناز اینگرید را می بینی ! خدایا چه شده ؟ کودتای فرهنگی شده ؟ نه ! آرم شبکه دو بالای صفحه است و تلویزیون دارد از هیچکاک می گوید. صحنه های فیلم بدنام با نریشن و چهره منحوس !! "هیچ" پشت سرهم نشان داده می شود. کم کم دو ریالی ام می افتد. خب پس به قول سروان رنوی کازابلانکا ضرغامی هم روشنفکر شده ! ظاهرا جمعی از دوستداران مرتضی آوینی و هیچکاک مستندی تهیه کرده اند و مقاله عالم هیچکاک آوینی را زنده کرده اند. کار جالبی است. کاری به صدای گوینده ندارم و فقط محو صحنه های هیچکاکی ام. صحنه رویای سالوادور دالی در طلسم شده و همچنین لو رفتن سم در قهوه آلیشیا نمایش داده می شود. بعد از برنامه چند ایمیل به روابط عمومی سازمان می زنم تا دوباره بازپخش کنند گرچه می دانم اثری ندارد اما لااقل ارواح هیچکاک و آوینی و اینگرید شاد میشه !

کتاب زندگی شخصی اینگرید

کتاب اینگرید : زندگی شخصی از شارلت چندلر چندی است منتشر شده. قسمت هایی از آن را در آمازون خواندم. بسیار جالب و گیرا است. بعد از کتاب داستان زندگی من  خود اینگرید میشه گفت جذاب ترین کتاب در مورد اوست. به خصوص جزئیات زیادی از اینکه هیچکاک عاشق اون شده بوده نوشته.

لینک در سایت آمازون

 

اینگرید مواظب باش سرما نخوری !

زمستان هم رسید و هوا سرد شد. اون بالا آلیشیا سرش به خاطر مشروب گرمه اما دولین آینده نگر دستمال شال مانندش رو دور کمر آلیشیا می بنده تا سرما نخوره. یه دیالوگی قبل اینکه این دو تا از اتاق بیان بیرون هست که خیلی جالبه. اینگرید میگه که هوای اتاق خیلی خفه است و بهتر است که برن بیرون گردش:

آلیشیا:  ماشین من بیرونه.

دولین:  باید هم اونجا باشه (  قرار نیست که داخل باشه ! )

 

پاسخ گویی به کامنت های ملت :  در جواب اون دوستی که گفته در فیلم های اینگرید محو برق چشم های اینگرید میشه  قبلا هم گفتم  این دختر برق سه فاز داره و بدون فازمتر نباید بهش نزدیک شد. توصیه های ایمنی رو جدی بگیرید !

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در جمعه 1387/10/06  |
 جادوی سینما
 

آن پریشانی شب​های دراز و غم دل .............  همه در سایه گیسوی نگار آخر شد

 آلیشیا در حال احتضار

آلیشیا :  بگو دوستم داری . این  بیدار نگه ام میداره.

روزی که اولین بار  سکانس نهایی بدنام رو دیدم بی اختیار اشک از چشمام سرازیر شد. من زیاد احساساتی نیستم و کم پیش میاد جوگیر صحنه های  سوزناک بشم اما در این صحنه احساسات تماشاگر تحت تاثیر عوامل گوناگون درونی  که در طول فیلم رخ میده به یک نقطه برخورد میرسه که دیگه فوران می کنه. شخصیت ها در اینجا ۱۸۰ درجه تغییر ماهیت می دن .  آلیشیای مغرور و پرحرف پیشین را در حال مریضی می بینیم که دیگر قادر به متلک پرانی به عاشقش نیست و  دولین خشک و جدی   را هم رومانتیک و پشیمان از کارهای گذشته مشاهده می کنیم پس ناخودآگاه  ما هم دگرگون و احساسی می شویم.  هنوز هم وقتی بدنام را می بینم با اینکه از قبل همه داستان و دیالوگ ها را از حفظ هستم  باز وقتی فیلم به اینجا می رسد  احساس می کنم تپش قلبم تندتر می شود. آیا این همان جادوی سینما نیست ؟

---------------------------

پی نوشت :  سیاست جواب دهی به کامنت ها در بخش نظرات ادامه دارد. من سعی می کنم به اکثر کامنت ها در همون قسمت جواب بدم و اکثرا هم وبلاگ های دوستان رو می خونم اما چون فرصت کمه شاید نتونم در خود وبلاگشون یادداشت بزارم که همینجا معذرت می خوام. دوست دارم کامنت بچه ها به جای تعریف و تمجید بیشتر مربوط به پست های اخیر و موضوع وبلاگ باشه. هیچی منو به اندازه یک کامنت خوب و مفید سرحال نمیاره. به خصوص وقتی بحث کارشناسی باشه. خوشحال میشم نظرتون رو بدونم.  اصلا اون بخش ها رو هم می خونید ؟! 

 پس نوشت :  به نیکزاد . منظور از بخش ها همان بخش نظرات است که من پاسخ کامنت بچه ها رو زیر همون نوشته هاشون می دم و با مراجعه بعدی می تونید بخونید. بنابراین توصیه میشه بخش نظرات پست های قبلی رو حتما بخونید.

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در جمعه 1387/07/26  |
 راجر ایبرت و بدنام
 

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند .... گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

راجر ایبرت - یکی از معروف ترین منتقدان سینما

راجر ایبرت را می شناسید ؟!

اگر عشق سینما و فیلم نیستید که هیچ اما اگر فیلم شناس هستید حتما می دانید که یکی از معروف ترین منتقدان سینما در جهان است که تاکنون چندین مقاله و کتاب مرجع و معتبر نوشته است. خب حالا این چه ربطی دارد به بدنام ؟!  

قضیه از آنجا شروع شد که من هنگام جستجوهای همیشگی در اینترنت به مقاله جالبی از ایبرت در مورد بدنام برخوردم که برای نشریه سان تایمز نوشته بود. ضمن بررسی پروفایل او فهمیدم که بدنام را جزء بهترین ( اولین یا دومین ) فیلم های هیچکاک می داند و جالب تر اینکه در صفحه علایق شخصی اش نام اینگرید برگمن را به عنوان هنرپیشه اول زن مورد علاقه خود ذکر کرده است.

خب . من هم یک کامنت در زیر مقاله اش نوشتم تا بداند که در ایران هم ما علایق مشابهی داریم و آدرس وبلاگ را هم نوشتم. در کمال تعجب یک هفته بعد ایمیلی از ایبرت دریافت کردم که گفته بود به کامنت من جواب داده و از اینکه او را مورد لطف قرار داده ام تشکر کرده است. به سایتش که مراجعه کردم در کمال افتخار دیدم که او از میان دهها کامنت تنها به سه چهار مورد شخصا جواب داده که یکی از آنها کامنت بدنام بوده است. شما می توانید کامنت من و جواب را در پایان صفحه با نام badnam ببینید:

لینک : http://blogs.suntimes.com/ebert/2008/08/how_to_read_a_movie.html

متن:

Hello Mr. Ebert;

I am from Persia (Iran) and love your reviews style.
I became a fan of you 5 years ago when realize that you love alfred hitchcock and Ingrid bergman like me. I have a private weblog about
hitchcock's masterpiece NOTORIOUS and incomparable actress
BERGMAN in persian on:

BADNAM.BLOGFA.COM

god bless you many years to continue writing beautiful reviews for moviegoers.

best regrds
Alfred

( Ebert: For years and years I thought "Notorious" was Hitchcock's best film, until I slowly settled on "Vertigo." Even to be Hitchcock's second best film is pretty good. I could look at either one again right now. I love your site's freeze-frames from the kiss between Cary Grant and Bergman. It was then said to be the longest kiss in the history of the movies, and for all I know, it still is.

فکر نمی کنم بدنامان واقعی انگلیسی شان اینقدر خوب نباشد که لازم باشد ترجمه کنم. درسته ؟!

در مورد پاسخ به کامنت ها در وبلاگ یکی از دوستان جدید ( نمی دونم فری بود یا نیکزاد ) دیدم که جوابک رو در همون قسمت کامنت ها نوشته که راه حل خوبی به نظر میاد. نظر شما چیه ؟ حداقل یکبار امتحانش می ارزه.

باز بحث های سالروز تولد اینگرید و مستند عالم هیچکاک افتاد برای پست بعدی و شما هم هیچ کاری نمی تونید بکنید   تازه یه مطلب هم از پل نیومن داشتم که اونم رفت تو نوبت.

|+| نوشته شده توسط بدنام در یکشنبه 1387/07/14  |
 وبلاگ نویس خوشبخت !
این عکس چیه ؟!  خب اون عکس مربوط  به سه چهار تا پست قبلی  که یادتون هست.

مادر خوشبخت !

سالها بعد از جریان رفتن برگمن به ایتالیا و قضیه روسلینی و تحریم هالیوود بوگارت برگمن را دید.این قضیه مربوط به ۱۰ سال بعد از ساخته شدن کازابلانکا میشه. بوگارت به نوعی می خواست برگمن رو به خاطر اون کار ( ترک آمریکا و هالیوود) شماتت کنه. اون به برگمن گفت:  تو زمانی بازیگر بزرگی بودی . اما الان چه هستی ؟ برگمن جواب داد:  یک مادر خوشبخت !

متن و عکس بالا رو به ابن دلیل آوردم که بگم هر کسی باید خودش به این نتیجه برسه که هدفش از زندگی چیه و دلش چی می خواد. برگمن در کتاب خاطراتش در مورد پدرش میگه: پدرم می گفت که اگر می خوای در زندگی خوشبخت باشی همیشه اون کاری رو بکن که قلبت میگه درسته. اگر بخوای طبق گفته های دیگران زندگی کنی دیگه زندگی خودت رو نکرده ای بلکه دیگران به جات زندگی کردن !

این یک مطلب. اما مطلب بعدی در مورد کامنت یکی از دوستان به نام فری بود که من مطلب جالبی رو توی گوگل ازش دیدم اما وقتی وارد لینکش شدم اون متن زیبا در مورد بدنام دیگه نبود. کامنت براش گذاشتم و اون جواب داد که اون مطلب مربوط به موقعی بوده که وبلاگش رو پاک نکرده بوده !

خب همین یک  اتفاق من رو مصمم کرد که حداقل برای جلوگیری از لعنت جستجوگران اینترنت هم که شده عمرا" فکر پاک کردن مطالب این وبلاگ رو از سرم بیرون کنم. حتی اون مطالب اعتراف نامه رو هم که می خواستم پاک کنم می ذارم بمونه چون تعداد بدنام دوستان و اینگرید دوستان اینقدر زیاده که من دیگه احساس خجالت نمی کنم .  

مطالب بعدی در مورد سالروز تولد برگمن و دیر به دیر آپدیت شدن وبلاگ و پخش مستند عالم هیچکاک از تلویزیون بود که می ذارم بعدا می گم. شما هم هیچ کاری نمی تونید بکنید !!

---------------------------------

اما بخش پاسخ به کامنت ها:  ( کامنت های قدیمی رو بعدا جواب می دم ! )

آزاد:  آزاد جان . ای اولین کامنت گذار. ای گرداننده سه وبلاگ. ای شاعر . ای عاشق بک گروند مشکی. ای نویسنده مطبوعات.  ای موسس بدنام.  ای .....  خب دیگه بسه. لوس میشی.

الینا:  بابا یه آدرس وبلاگی. ایمیلی . چیزی بذار .

سعید:  قربان این شعر بامعنی و با محل.

مهشید: آره. زوج آرمانی هستند. راستی از نظر پزشکی آدرنالین خونتون باید بره بالا نه کورتیزول !

کری:  اینگرید حداقل دو جین از این جمله های قصار داره. آره ما الکی عاشق کسی نمی شیم جناب.

فری: باور کن خیلی دوست دارم مطالب قبلیت رو ببینم. اگر روی هارد داری آپلود کن. اینجا هم خوبه.

نیکزاد:  تو رو خدا هر کاری می کنی بکن فقط کچلم نکن. کلی بابت کاشتن هر نخ مو پول دادم !

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در دوشنبه 1387/07/01  |
 عمل بهتر از حرف نشون میده !
بوسه اختراع طبیعت است برای وقتی که دیگر کلام قادر به بیان احساسات نیست.

سکانس بوسه طولانی آلیشیا  و دولین در فیلم بدنام

دو عاشق و معشوق هیچکاکی در یکی از زیباترین سکانس های بوسه تاریخ سینما

آلیشیا: این یه رابطه عشقی عجیبه .

دولین :  چرا ؟

آلیشیا: برای اینکه تو قلبا" منو دوست نداری.

دولین: کی گفته؟ هر وقت دوستت نداشتم خودم بهت می گم.

حکایت عشق خوانندگان به وبلاگ بدنام هم به همین عجیبیه عشق این دو نفر است.

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در سه شنبه 1387/05/22  |
 اعتراف می کنم
قضیه چی بود ؟

- از نوشتن خسته شده بودم ؟

- تعداد کامنت دوستان کم شده بود ؟

- می خواستم خودشیرینی کنم تا توجه بقیه رو جلب کنم. مثل کودکی که خودش رو به مریضی می  زنه.  یا معشوقی که تهدید به خودکشی می کنه ؟

شاید هم به قول دوست عزیزم ایران کلاسیک مثل ریک کازابلانکا باید بگم که مجموعه ای از هر سه تا ... و همه ما می دونیم که دلیل واقعی ریک هیچکدوم از اون سه تا نبود ... عین خود من ...

دلیلش فقط اینگرید برگمن بود و بس ... همین بازیگر لعنتی سوئدی که نمی دونم باهاش چیکار کنم...

معلوم نیست این زن تا حالا چند تا جوون در دنیا رو بدبخت و مجنون خودش کرده . خدا را شکر که مرده !

هر وقت که فیلمی ازش می بینی یا مطلبی در موردش می خونی باید ساعت ها بگذره تا از ذهنت بره بیرون... وای به حال موقعی که بخوای در موردش چیز بنویسی و تمرکز کنی ... دیگه بدبختت می کنه ..

نمی دونم چه چیزی در وجود این زن هست که اینقدر جذابه .  آخه ما که زن ندیده نیستیم . عاشق بازیگرهای زن هم زیاد بودیم از زمان تایتانیک و کیت وینسلت گرفته تا نیکول کیدمن و مونیکا بلوچی و چارلز ترون و ... اما خدا از اون دوستی که فیلم کازابلانکا رو به ما معرفی کرد نگذره که از اون موقع ما گلومون پیش این اله سینما گیر کرد و تیر خلاص رو هم با فیلم بدنام بهمون زد. البته این احساس علاقه بهیچوجه س.ک.س ای نیست و یه نوع علاقه عرفانی عجیب غریب هست ... کشف اش با شما.

مدتی فیلم هاش رو می ذاشتم دور از دسترس تا چشمم بهشون نخوره و هوس نکنم. اما باز این وبلاگ منو هوایی می کرد تا اینکه در یک تصمیم انتحاری قانع شدم که باید دیگه فراموشش کنم. ناسلامتی تا وقتی این چهره جلو آدم باشه کدوم دوست دختر یا نامزدی به چشم آدم میاد..؟! پس تکلیف ازدواج چی میشه . ترسیدم نکنه ما هم مثل آقای حیرانی ( که چند پست قبل تر آوردم ) بشیم... آخه گفته بود به این دلیل تا ۵۰ سالگی مجرد مونده که بعد از دیدن برگمن دیگه هیچ زنی براش جذاب نیست !

خب شما حق بدید...و به من بگید  با این توصیفات و شرح ماوقعه آدم  نمی ترسه ؟!

 

--------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

از تمام دوستانی که در پست خداحافظی مرا مورد لطف قرار دادند بسیار سپاسگزارم:

آزاد : دوست بسیار عزیز ( که نه اون منو دیده نه من اونو ! )  عجب چیزیه این اینترنت .

ایران کلاسیک : استاد کلاسیک که ایمیلش باعث شد اعتراف کنم و سبک بشم .

امیر قادری :  اشتباه نکردید... امیر خان ! که یک کامنت خصوصی زده بود که "هیچوقت از مرگ نگو "

و سایر دوستان که از این به بعد بنا دارم در هر پست به کامنتهاشون جواب بدم. یه نوع سوال و جواب مفید و دوطرفه. در پست بعدی هم به کامنت بقیه دوستان پاسخ  خواهم داد.

باز هم می گم قرار نیست این وبلاگ شبیه هزاران وبلاگ تکراری دیگه باشه و ما به همون نوع نوشتن ادامه می دیم البته با سبکی نو .  بعد از مدتی پست های خداحافظی پاک خواهد شد و به قول مهشید  اینگرید بازی شروع خواهد شد .

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در پنجشنبه 1387/05/17  |
 مرگ زیباست
خوشحالم ....

دوستان دوباره جمع شده اند ...

 

کری گرانت - اینگرید برگمن - آلفرد هیچکاک در پشت صحنه بدنام

 

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در چهارشنبه 1387/05/16  |
 خداحافظ
به دلیل خشکسالی و کمبود برق این وبلاگ در ۱۵ مرداد ماه  بسته می شود و بعد از آن کلیه مطالب آن پاک می شود و به تاریخ خواهد پیوست. از کلیه دوستان و دشمنانی که در این مدت با یادداشت های خود من (حمید)  و دوستم ( آزاد)  را مستفیض نمودند تشکر می شود.

 

اینگرید برگمن در کنار دو بچه دوقلویش

 

از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه ....انی رایت دهرا من هجرک القیامه

دارم من از فراقش در دیده صد علامت....لیست دموع عینی هذا لنا العلامه

پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا....فی بعدها عذاب فی قربها السلامه

حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین...حتی یذوق منه کاسا من الکرامه

 

پایان

The End

|+| نوشته شده توسط بدنام در سه شنبه 1387/05/08  |
 اینگرید در صدا و سیمای وطنی !
                       

آرم برنامه " سینما اقتباس" شبکه چهار سیما

... چشمتون روشن .. یکشنبه شب هفته قبل برنامه ای به نام سینما اقتباس برای اولین بار

فیلم چراغ گاز را با دوبله ای قابل قبول پخش کرد. البته من قبلا این فیلم رو دیده بودم اما واقعا

دوبله یه چیز دیگه اس حتی اگه ناقص و سانسوری باشه. اما مهمترین نکته دیدن چهره اینگرید

در تلویزیون وطنی خودمون بود که هیجان داشت به خصوص چند دقیقه اول فیلم که برگمن خیلی

زیبا بود. چارلز بویر و جوزف کاتن هم در فیلم هستند. اگر کتاب خاطرات برگمن رو خونده باشید

باید بدونید که سر این فیلم چقدر برگمن به سلزنیک التماس کرده تا اجازه بده که در این فیلم

بازی کنه .. زمان نشون داد که حق با اینگرید بود چون این  فیلم  اولین اسکار رو براش به ارمغان

 آورد... باید بازی بسیار سنجیده و حرفه ای او را در این فیلم ببینید ...

 

برگمن در نمایی از فیلم چراغ گاز

موضوع فیلم نادر و جذاب است و بازی چارلز بایر هم عالیست . برگمن برای بهتر درک کردن نقش خود در این فیلم یک هفته به آسایشگاه روانی زنان می رفت تا حالات یک زن فراموشکار را حس کند !

نکته جالب دیگه سینما اقتباس پخش ضمائم دی وی دی فیلم بود که مراسم اسکار گرفتن برگمن رو هم نشون داد و برگمن هیجان زده  چه جمله زیبایی در هنگام دریافت جایزه از دست جنیفر جونز ( بازیگر  برنده اسکار سال قبل )  به زبان آورد:

جنیفر جونز :  تبریک می گم اینگرید . تکنیک استادانه بازیگری تو رآی های ما را برد و رفتار بزرگوارانه تو دل های ما را.

اینگرید : به خاطر این اسکار .... بسیار سپاسگزارم..... امیدوارم در آینده نشان بدهم که لیاقت این اسکار را داشته ام .

 

اوه .. اینگرید عزیز .. این اسکار است که باید لیاقت تو را داشته باشد ...

یکبار  کری گرانت به مطبوعات گفت خانم برگمن طوری بازی می کند که باید یک اسکار ویژه تهیه کرد و هر سال جداگانه به برگمن داد ...

توضیح:  اینگرید برگمن در حالی دارای سه اسکار است که برای دو فیلم اصلی اش یعنی کازابلانکا  و  بدنام  اصلا نامزد اسکارش نکردند !! 

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در شنبه 1387/03/18  |
 بازگشت همه به سوی اوست ... انا علیها راجعون !!
 

از صدای سخن عشق  نشنیدم خوشتر          یاد گاری  که  در  این  گنبد  دوّار  بماند

بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد          که حدیثش همه جا در درو دیوار بماند

حافظ

اینگرید 28 ساله !! در پشت صحنه کازابلانکا

تعطیلات عید نوروز فرصت خوبی است برای دیدن فیلمهای زیادی که قبلا فرصت تماشای آنها فراهم نشده . البته مسلما منظورم فیلم هایی که تلویزیون پخش می کنه نیست .

توی عید حدود ۱۰ فیلم معروف و اکثرا جدید رو دیدم که همگی خوب بودن. از فیلم های معروف جدید و اسکار گرفته تا وسترن های دهه ۶۰ و اکشن های دهه ۹۰ میلادی.

وقتی آدم این همه فیلم خوب جدید رو میبینه و بعد از چند روز فقط یکی دو صحنه جالبش توی ذهنش باقی می مونه تازه به ارزش فیلم های کلاسیک و شاهکار پی می بره.

القصه بر می گردیم سر همون بدنام خودمون که سخن دوست خوش تر است ...

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در جمعه 1387/01/23  |
 اسلحه زیبایی ...
 

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستیدوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانمآن روز دیده بودم این فتنه​ها که برخاستعشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ تا بی​خبر بمیرد در درد خودپرستیبا کافران چه کارت گر بت نمی​پرستیکز سرکشی زمانی با ما نمی​نشستیچون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی
 

کری گرانت محو تماشای اینگرید برگمن شده است

در فیلم جاودانه بدنام چند سکانس وجود دارد که دولین (کری گرانت) مامور خشک و جدی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (که بعدا سیا نامیده شد)  محو تماشای آلیشا می شود. هیچکاک این نماها

را آگاهانه نشان می دهد تا بعدا دلیل عاشق شدن دولین را به ما توضیح دهد.  حتی بعدا دولین از

اسلحه زیبایی آلیشیا علیه خودش استفاده می کند :

آلیشیا:  من فکر نمی کنم که بتونم شوهرم * رو راضی کنم که مهمونی بده.

دولین: زیبایی ات رو دست کم نگیر خانم سباستین*. حتما از عهده اش بر می آی !

 

* آلیشیا در دیالوگ های فیلم چندین بار برای طعنه از کلمات طعنه آمیز شوهرم و خونه ام  استفاده می کنه و البته دولین هم با عباراتی مثل خانم سباستین (نام فامیل شوهر جدیدش) و مادام تلافی می کنه !

|+| نوشته شده توسط بدنام در دوشنبه 1386/12/20  |
 اینگرید اینجا .. اینگرید اونجا ... اینگرید همه جا ...
 

سایت یوتیوب دریایی از فایل های ویدیویی با موضوعات گوناگون است. کلیپ زیر یکی از صدها فایلی

است که طرفداران بی شمار اینگرید برگمن در اینترنت قرار داده اند. گشت گذار در این دریای بی کران را به

همه شما توصیه می کنم. کافیست نام زیبای Ingrid Bergman را در قسمت سرچ آن وارد کنید.

 

 

 برای اجرای کلیپ بر روی علامت play وسط تصویر دوبار کلیک کنید.

کلیپ تصویری زیبای بالا را یکی از طرفداران اینگرید (از نوع غیر وطنی) ساخته است.

مطمئنا جستجوی موضوعات مورد علاقه در این سایت کم نظیر مدت ها شما را سرگرم خواهد کرد.

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در یکشنبه 1386/12/19  |
 مرا عهدیست با جانان ...
 

آلیشیا هوبرمن ( اینگرید برگمن ) در حال آشپزی

آلیشیا:  اگر هر روز به این خوبی باشه ... پس ازدواج چیز قشنگیه  !

 

آلیشیا از تمیز کردن خونه بدش نمی آد اما از آشپزی بیزاره . عشق باعث میشه که از سلیقه

خودش بگذره و دست به آشپزی بزنه ولی چون تجربه ای نداره جوجه رو آتیش می زنه !

 

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در جمعه 1386/11/05  |
 طلوع و غروب اینگرید
 

 تو  را  آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی ....... که شادی جهانگیری غم لشکر نمی ارزد

 اشک های آلیشیا

( آلیشیا در بدنام ) " اگه فقط یکبار گفته بودی که دوستم داری ...  "

 

اوه  ! اینگرید عزیز ... ما همیشه دوستت داشتیم .. همیشه ..

 

۲۹ آگوست برابر با ۷ شهریور سالگرد طلوع و غروب برگمن بود.

****************************************

من به وظیفه وعده خود عمل کردم و مقاله ای زیبا (به نظر خودم) آماده کردم . اینکه چرا با وجود علاقه  سردبیر روزنامه چاپ نشد .. در پست بعدی مفصل خواهم نوشت. همین قدر بگویم که حاضر نشدم  حتی یک کلمه از این مقاله کم شود. در جایی که زیبا بودن جرم است شما نمی توانید حتی از کلمه زیبارو در توصیف یک زن استفاده کنید. در پست بعدی با نوشتن چند خط ار این مقاله به شرح مفصل این جریان خواهم پرداخت.

 

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در پنجشنبه 1386/06/22  |
 اینگرید و حافظ
 

 

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی ......... عشق داند که در این دایره سرگردانند

 

سرآغاز آشنایی من با این وبلاگ و آزاد عزیز شعری از حافظ بود. همان شعر معروفی که در بالای

این وبلاگ می بینید. در حال جستجوی دیوان حافظ بودم که به این شعر رندانه برخوردم. آن وبلاگ

البته الان به آدرس فعلی منتقل شده اما لینک قبلی آن را می توانید در سمت راست ببینید. این را

گفتم تا دلیل اینکه هر پست را با شعری از حضرت حافظ شروع می کنم بدانید..

 

 

۱۲ روز دیگر سالروز تولد و مرگ اینگرید برگمن عزیز است. جالب است که شخصی تاریخ تولد و مرگش یکسان باشد. بله در ۲۹ آگوست یکی از بزرگترین هنرمندان تاریخ سینما به دنیا آمد...

قرار است مطلبی در یکی از نشریات به همین مناسبت بنویسم. سخت است اما می شود ...

شما هم اگر دوست دارید می توانید  مطلب جالب و کوتاه خود را در یادداشت بنویسید.. شاید در مقاله مورد نظر استفاده شود .

Happy birthday INGRID !

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در شنبه 1386/05/27  |
 معضل جدید ازدواج !

ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز .....  مست است و در حق او کس این گمان ندارد

 

 

 

دوست نوازنده‌ای دارم که همیشه میگه: "مردایی که می‌خوان زن بگیرن نباید فیلمی از برگمان ببینن چون دیگه امکان نداره از زنی خوششون بیاد برای همینم من تو شصت سالگی زن نگرفتم چون بیست سالم که بود فیلمای برگمانو دیدم"

 

مطلب بالا را  چند روز پیش در سایت " رضا حیرانی " دیدم. منتقد خوش فکر کشورمان که چند کتاب

زیبا هم نوشته است. سایت جالبیست که در مورد هر چیزی می نویسد. قلمش جاودانه .

 

اینهم لینکش:  http://www.rezaheyrani.com/content/?p=163

 

*** 

 

 دیر پست زدن اینجا یه جور عذاب وجدان شده. این وبلاگ امانت است و مسئولیت سنگین. این آزاد خان خوب دست ما رو گذاشته تو حنا. شعر اول پست رو که متوجه شدید.. اما واقعا  عجب بدنام قهاری بوده این جناب حافظ !

 

ارادتمند همگی:  حمید

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در جمعه 1386/05/05  |
 پشت صحنه !

با دیدن این تصویر چه حسی به شما دست می دهد؟

هیچکاک کبیر در کنار کری گرانت و اینگرید برگمن. ترکیبی استثنایی که فیلم بدنام را بوجود آورده.

فیلم بدنام سرآغاز یک دوستی بسیار عمیق و طولانی بین برگمن و گرانت بود تا آنجا که  وقتی

در سال ۱۹۵۰ ماجرای عشق روسلینی باعث طرد برگمن ار هالیوود شد و حتی بسیار از دوستان

قدیمی برگمن هم جرات طرفداری از او را نداشتند تنها کسی که هنوز در مطبوعات از او طرفداری

می کرد کری گرانت بود.

یکبار بعد از فیلم بدنام کری گرانت گفته بود که خانم برگمن طوری بازی می کند که باید هر سال

 یک اسکار جداگانه مخصوص او تهیه کرد و  به او داد !

قسمتی از خاطرات کری گرانت در کتاب زندگینامه اش ( فصل بدنام)

" اینگرید امروز بر خلاف همیشه دیر به سر صحنه فیلمبرداری رسید. هیچکاک بلافاصله دستور شروع

فیلمبرداری را داد و شروع کردیم اما اینگرید مثل اینکه آنجا نبود. چشمانش نشان می داد که حواسش

جای دیگری است. به نوعی در حالت خلسه بود. هیچکاک به روی خودش نمی آورد و ادامه می داد.

نزدیک ساعت ۱۱ ظهر بود که ناگهان حس کردیم که چیزی در اینگرید تغییر کرد و آن نگاه های

هیپنوتیزم  کننده اش دوباره ظاهر شد. در این موقع هیچکاک کات داد و روی صندلی مقابل او

نشست و گفت: صبح بخیر اینگرید ! "

 

 حمید

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در جمعه 1386/02/21  |
 محبوب بی همتا

تعداد ستارگان آسمان سینما بی شمار است اما فقط تعداد معدودی بعد از گذشت سالها در

خاطره تماشاگران همچنان دوست داشتنی باقی می مانند .مطمئنم در میان بازیگران زن خارجی و

قدیمی هیچکس به اندازه اینگرید برگمن در ایران محبوبیت ندارد. این را از تعداد وبلاگ ها - نوشته ها

سایت ها و یا نظرخواهی مجلات سینمایی داخلی خیلی راحت می توان فهمید. به نظر شما

دلیل آن چیست؟

من حمید هستم و از امروز در کنار آزاد عزیز به نوشتن مطلب در این وبلاگ می پردازم ...

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در جمعه 1386/01/24  |
 زیباتر از زیبا

به من گفتن که شما زیباترین زنی هستید که تا حالا به کازابلانکا اومده اما حالا میبینم که باز هم حق مطلب رو ادا نکردن

-  سروان رنو (کلود رینز) خطاب به الزا (اینگرید برگمن) در فیلم کازابلانکا   -

 منبع: سایت ایران کلاسیک

|+| نوشته شده توسط بدنام در یکشنبه 1385/07/30  |
 واقعیت برتر

 این عکس رو می بینین یاد کی میفتین؟ تس(تس) یا رُز (تایتانیک) یا ... بیخود می گن ماها چون تو فرهنگ غرب نبودیم تاریخ اونا رو نمی تونیم بفهمیم. الان این لباس و هیئت با این درشکه برای من خیلی واقعی تر و خاطره انگیزتره تا لباس ایرانیای قدیم خودمون. واقعیت فقط چیزی نیست که ببینیم و با حواس پنجگانه تجربه اش کنیم یا اینکه لزوماْ تو موقعیت جغرافیاییی که رخ داده زندگی کنیم.  واقعیت امروز  واقعیت برتریه که اسمش هست:

سینما

|+| نوشته شده توسط بدنام در پنجشنبه 1385/07/13  |
 صحنه!

این عکس رو برا اولین باره می بینم. از بس جو گیرم چیزی نمی تونم بنویسم.

 این با شما دربارش بنویسین...

|+| نوشته شده توسط بدنام در دوشنبه 1385/06/27  |
 "بدنام" نه "بد"
...

«در آن زمان هنوز برهنه ظاهر شدن باب نشده بود و اینکه زنی بگذارد با مایویی نیمه عریان ازش فیلم بگیرند حرکتی جسورانه تلقی می شد. ایرنه (دختر سلزنیک) مرا حتی در جریان کوچکترین جزئیات گذاشت: موقع شام می توانستند یک نقش اول بهم پیشنهاد بدهند و بعد ازم می خواستند برای صرف یک نوشیدنی به خانه شان بروم. بعدها فهمیدم که خیلی شانس آورده ام چون موفق شدم عالی ترین نقش ها را بدست بیاورم بدون آنکه مجبور شوم تجربه هایی از این دست را پشت سر بگذارم. اما ایرنه خیلی عاقلانه مرا در جریان مسائل گذاشت و کمک بزرگی به من کرد. »

                                                                                                                                 داستان زندگی من/ اینگرید برگمن

  

|+| نوشته شده توسط بدنام در چهارشنبه 1385/06/22  |
 آینده...

در سوئد - قبل از ورود به هالیوود

 کی باورش می شده این دختر بچه دوچرخه سوار سوئدی که داره با گمنامیش حسابی حال می کنه بشه بدنام سینما و ستاره اول هالیوود و حتی زیبا ترین زن دنیا در خارج از عالم سینما ( گیر ندین اغراق نکردم زیبایی که فقط به تناسب اندام و چهره نیست. نمکی که اینگرید داره هیچکی نداره !) آینده واقعا غیر قابل پیش بینیه...

|+| نوشته شده توسط بدنام در یکشنبه 1385/06/19  |
 دزدی!
 

      

 این عکس رو از وبلاگ آقا سعید بلند کردم. با اجازش!... به وبلاگش سر بزنین. بدنامه (از خودمونه)

|+| نوشته شده توسط بدنام در شنبه 1385/06/11  |
 همیشه بدنام

چرا به اون ذهن پلیسیت یه کم استراحت نمی دی ؟ هر دفعه که تو چشات نیگا می کنم تمام افکارتو می خونم . یه هرزه همیشه هرزه س یه مجرم همیشه مجرم...   (دیالوگ آلیشیا خطاب به دولین در همین صحنه که عکسش رو می بینین )

و حالا من (بدنام) بعد از اون سه نقطه اضافه می کنم : و یه بدنام همیشه بدنام...

|+| نوشته شده توسط بدنام در شنبه 1385/06/11  |
 از نگاه کارگردان
از امروز می خوام بخشایی از کتاب داستان زندگی من اینگرید برگمن رو هر بار براتون بیارم . اگه اینگرید دوست باشین حتما می پسندین :

گوستاو مولاندر طی مصاحبه ای گفت که برایش آسان است افتخار کشف اینگرید برگمن را به خودش نسبت دهد. او بود که اولین بار امتحان را از اینگرید گرفت و تشویقش کرد که به کار در سینما ادامه دهد. بله٬ حتی ایده ی " اینترومتزو" هم از آن او بود و علاوه بر همکاری در نوشتن فیلمنامه٬ فیلم را کارگردانی هم کرده بود.

او گفت: « اینگرید همیشه با وقار و تسلط شگفت آوری حرکت می کرد. دیالوگ هایش را خوب ادا می کرد و اولین باری که دیدمش٬ تحت تاثیر زیبایی اش قرار گرفتم. از تعریف و تمجید خوشش می آمد و با حالتی از شرم قبولشان می کرد. اما هیچ وقت اجازه نمی داد آن چه را که ویژگی های نحوه ی کارش بود تغییر دهند: جدیت٬ خود جوشی و تخیل. "اینترمتزو" را به دلیل وجود شخص او ساختم٬ اما هرگز سازنده ی موفقیتش نبوده ام. موفقیتش مرهون خودش و استعدادش است. حقیقت این است که اینگرید را نه کسی کشف کرد و نه مطرح. هرچه کرد٬ خودش کرد.»

                                                              داستان زندگی من٬ ترجمه آنتونیا شرکا٬ صفحه۸۰ 

|+| نوشته شده توسط بدنام در شنبه 1385/05/21  |
 بدنام قدیس

برگمن ژاندارک رو مقایسه کنید با میلایوویچ ژاندارک. کدوم یکی بهترن؟ سحر و جادویی که تو صورت برگمن هست اصلا در چهره خشک میلایوویچ نیست. میلایوویچ به درد همون نقش لی لو در عنصر پنجم می خوره نه یه قدیس اسطوره ای. اصلا من نمی دونم چطور روش شده نقشی رو که اینگرید برگمن قبلا بازی کرده قبول کنه. خجالت داره والا...!! وقتی دارن پیکر برگمن رو تو ژاندارک ویکتور فلمینگ می سوزونن آدم از غصه آتیش می گیره. حسی که اصلا در ژاندارک لوک بسون با بازی میلایوویچ در نیومده. برگمن وقتی بدنامه واقعا بدنامه و وقتی هم قدیسه واقعا قدیس. برگمن بدنام قدیسه...

در نقش ژاندارک - 1948

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در چهارشنبه 1385/05/11  |
 
 
بالا