تبليغاتX
بدنام
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم ...... با ما منشین وگرنه بدنام شوی :حافظ
 بازگشت همه به سوی اوست ... انا علیها راجعون !!
 

از صدای سخن عشق  نشنیدم خوشتر          یاد گاری  که  در  این  گنبد  دوّار  بماند

بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد          که حدیثش همه جا در درو دیوار بماند

حافظ

اینگرید 28 ساله !! در پشت صحنه کازابلانکا

تعطیلات عید نوروز فرصت خوبی است برای دیدن فیلمهای زیادی که قبلا فرصت تماشای آنها فراهم نشده . البته مسلما منظورم فیلم هایی که تلویزیون پخش می کنه نیست .

توی عید حدود ۱۰ فیلم معروف و اکثرا جدید رو دیدم که همگی خوب بودن. از فیلم های معروف جدید و اسکار گرفته تا وسترن های دهه ۶۰ و اکشن های دهه ۹۰ میلادی.

وقتی آدم این همه فیلم خوب جدید رو میبینه و بعد از چند روز فقط یکی دو صحنه جالبش توی ذهنش باقی می مونه تازه به ارزش فیلم های کلاسیک و شاهکار پی می بره.

القصه بر می گردیم سر همون بدنام خودمون که سخن دوست خوش تر است ...

 

تقویم سینمایی با عکس اینگرید

 اینهم یک کشف جالب که تقویم سینماییه و به تعداد ۱۲ ماه سال عکس ۱۲ بازیگر معروف رو بالای روزشمار هر ماهش چاپ کرده .  گل سرسبد عکس هاش هم که در صفحه اول تقویم در فروردین ماه زده  عکس اینگرید ه . ایولا به این سلیقه ...

 

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در جمعه 1387/01/23  |
 اسلحه زیبایی ...
 

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستیدوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانمآن روز دیده بودم این فتنه​ها که برخاستعشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ تا بی​خبر بمیرد در درد خودپرستیبا کافران چه کارت گر بت نمی​پرستیکز سرکشی زمانی با ما نمی​نشستیچون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی
 

کری گرانت محو تماشای اینگرید برگمن شده است

در فیلم جاودانه بدنام چند سکانس وجود دارد که دولین (کری گرانت) مامور خشک و جدی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (که بعدا سیا نامیده شد)  محو تماشای آلیشا می شود. هیچکاک این نماها

را آگاهانه نشان می دهد تا بعدا دلیل عاشق شدن دولین را به ما توضیح دهد.  حتی بعدا دولین از

اسلحه زیبایی آلیشیا علیه خودش استفاده می کند :

آلیشیا:  من فکر نمی کنم که بتونم شوهرم * رو راضی کنم که مهمونی بده.

دولین: زیبایی ات رو دست کم نگیر خانم سباستین*. حتما از عهده اش بر می آی !

 

* آلیشیا در دیالوگ های فیلم چندین بار برای طعنه از کلمات طعنه آمیز شوهرم و خونه ام  استفاده می کنه و البته دولین هم با عباراتی مثل خانم سباستین (نام فامیل شوهر جدیدش) و مادام تلافی می کنه !

|+| نوشته شده توسط بدنام در دوشنبه 1386/12/20  |
 اینگرید اینجا .. اینگرید اونجا ... اینگرید همه جا ...
 

سایت یوتیوب دریایی از فایل های ویدیویی با موضوعات گوناگون است. کلیپ زیر یکی از صدها فایلی

است که طرفداران بی شمار اینگرید برگمن در اینترنت قرار داده اند. گشت گذار در این دریای بی کران را به

همه شما توصیه می کنم. کافیست نام زیبای Ingrid Bergman را در قسمت سرچ آن وارد کنید.

 

 

 برای اجرای کلیپ بر روی علامت play وسط تصویر دوبار کلیک کنید.

کلیپ تصویری زیبای بالا را یکی از طرفداران اینگرید (از نوع غیر وطنی) ساخته است.

مطمئنا جستجوی موضوعات مورد علاقه در این سایت کم نظیر مدت ها شما را سرگرم خواهد کرد.

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در یکشنبه 1386/12/19  |
 مرا عهدیست با جانان ...
 

آلیشیا هوبرمن ( اینگرید برگمن ) در حال آشپزی

آلیشیا:  اگر هر روز به این خوبی باشه ... پس ازدواج چیز قشنگیه  !

 

آلیشیا از تمیز کردن خونه بدش نمی آد اما از آشپزی بیزاره . عشق باعث میشه که از سلیقه

خودش بگذره و دست به آشپزی بزنه ولی چون تجربه ای نداره جوجه رو آتیش می زنه !

 

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در جمعه 1386/11/05  |
 طلوع و غروب اینگرید
 

 تو  را  آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی ....... که شادی جهانگیری غم لشکر نمی ارزد

 

( آلیشیا در بدنام ) " اگه فقط یکبار گفته بودی که دوستم داری ...  "

 

اوه  ! اینگرید عزیز ... ما همیشه دوستت داشتیم .. همیشه ..

 

۲۹ آگوست برابر با ۷ شهریور سالگرد طلوع و غروب برگمن بود.

****************************************

من به وظیفه وعده خود عمل کردم و مقاله ای زیبا (به نظر خودم) آماده کردم . اینکه چرا با وجود علاقه  سردبیر روزنامه چاپ نشد .. در پست بعدی مفصل خواهم نوشت. همین قدر بگویم که حاضر نشدم  حتی یک کلمه از این مقاله کم شود. در جایی که زیبا بودن جرم است شما نمی توانید حتی از کلمه زیبارو در توصیف یک زن استفاده کنید. در پست بعدی با نوشتن چند خط ار این مقاله به شرح مفصل این جریان خواهم پرداخت.

 

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در پنجشنبه 1386/06/22  |
 اینگرید و حافظ
 

 

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی ......... عشق داند که در این دایره سرگردانند

 

سرآغاز آشنایی من با این وبلاگ و آزاد عزیز شعری از حافظ بود. همان شعر معروفی که در بالای

این وبلاگ می بینید. در حال جستجوی دیوان حافظ بودم که به این شعر رندانه برخوردم. آن وبلاگ

البته الان به آدرس فعلی منتقل شده اما لینک قبلی آن را می توانید در سمت راست ببینید. این را

گفتم تا دلیل اینکه هر پست را با شعری از حضرت حافظ شروع می کنم بدانید..

 

 

۱۲ روز دیگر سالروز تولد و مرگ اینگرید برگمن عزیز است. جالب است که شخصی تاریخ تولد و مرگش یکسان باشد. بله در ۲۹ آگوست یکی از بزرگترین هنرمندان تاریخ سینما به دنیا آمد...

قرار است مطلبی در یکی از نشریات به همین مناسبت بنویسم. سخت است اما می شود ...

شما هم اگر دوست دارید می توانید  مطلب جالب و کوتاه خود را در یادداشت بنویسید.. شاید در مقاله مورد نظر استفاده شود .

Happy birthday INGRID !

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در شنبه 1386/05/27  |
 معضل جدید ازدواج !

ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز .....  مست است و در حق او کس این گمان ندارد

 

 

 

دوست نوازنده‌ای دارم که همیشه میگه: "مردایی که می‌خوان زن بگیرن نباید فیلمی از برگمان ببینن چون دیگه امکان نداره از زنی خوششون بیاد برای همینم من تو شصت سالگی زن نگرفتم چون بیست سالم که بود فیلمای برگمانو دیدم"

 

مطلب بالا را  چند روز پیش در سایت " رضا حیرانی " دیدم. منتقد خوش فکر کشورمان که چند کتاب

زیبا هم نوشته است. سایت جالبیست که در مورد هر چیزی می نویسد. قلمش جاودانه .

 

اینهم لینکش:  http://www.rezaheyrani.com/content/?p=163

 

*** 

 

 دیر پست زدن اینجا یه جور عذاب وجدان شده. این وبلاگ امانت است و مسئولیت سنگین. این آزاد خان خوب دست ما رو گذاشته تو حنا. شعر اول پست رو که متوجه شدید.. اما واقعا  عجب بدنام قهاری بوده این جناب حافظ !

 

ارادتمند همگی:  حمید

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در جمعه 1386/05/05  |
 پشت صحنه !

با دیدن این تصویر چه حسی به شما دست می دهد؟

هیچکاک کبیر در کنار کری گرانت و اینگرید برگمن. ترکیبی استثنایی که فیلم بدنام را بوجود آورده.

فیلم بدنام سرآغاز یک دوستی بسیار عمیق و طولانی بین برگمن و گرانت بود تا آنجا که  وقتی

در سال ۱۹۵۰ ماجرای عشق روسلینی باعث طرد برگمن ار هالیوود شد و حتی بسیار از دوستان

قدیمی برگمن هم جرات طرفداری از او را نداشتند تنها کسی که هنوز در مطبوعات از او طرفداری

می کرد کری گرانت بود.

یکبار بعد از فیلم بدنام کری گرانت گفته بود که خانم برگمن طوری بازی می کند که باید هر سال

 یک اسکار جداگانه مخصوص او تهیه کرد و  به او داد !

قسمتی از خاطرات کری گرانت در کتاب زندگینامه اش ( فصل بدنام)

" اینگرید امروز بر خلاف همیشه دیر به سر صحنه فیلمبرداری رسید. هیچکاک بلافاصله دستور شروع

فیلمبرداری را داد و شروع کردیم اما اینگرید مثل اینکه آنجا نبود. چشمانش نشان می داد که حواسش

جای دیگری است. به نوعی در حالت خلسه بود. هیچکاک به روی خودش نمی آورد و ادامه می داد.

نزدیک ساعت ۱۱ ظهر بود که ناگهان حس کردیم که چیزی در اینگرید تغییر کرد و آن نگاه های

هیپنوتیزم  کننده اش دوباره ظاهر شد. در این موقع هیچکاک کات داد و روی صندلی مقابل او

نشست و گفت: صبح بخیر اینگرید ! "

 

 حمید

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در جمعه 1386/02/21  |
 محبوب بی همتا

تعداد ستارگان آسمان سینما بی شمار است اما فقط تعداد معدودی بعد از گذشت سالها در

خاطره تماشاگران همچنان دوست داشتنی باقی می مانند .مطمئنم در میان بازیگران زن خارجی و

قدیمی هیچکس به اندازه اینگرید برگمن در ایران محبوبیت ندارد. این را از تعداد وبلاگ ها - نوشته ها

سایت ها و یا نظرخواهی مجلات سینمایی داخلی خیلی راحت می توان فهمید. به نظر شما

دلیل آن چیست؟

من حمید هستم و از امروز در کنار آزاد عزیز به نوشتن مطلب در این وبلاگ می پردازم ...

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در جمعه 1386/01/24  |
 زیباتر از زیبا

به من گفتن که شما زیباترین زنی هستید که تا حالا به کازابلانکا اومده اما حالا میبینم که باز هم حق مطلب رو ادا نکردن

-  سروان رنو (کلود رینز) خطاب به الزا (اینگرید برگمن) در فیلم کازابلانکا   -

 منبع: سایت ایران کلاسیک

|+| نوشته شده توسط بدنام در یکشنبه 1385/07/30  |
 واقعیت برتر

 این عکس رو می بینین یاد کی میفتین؟ تس(تس) یا رُز (تایتانیک) یا ... بیخود می گن ماها چون تو فرهنگ غرب نبودیم تاریخ اونا رو نمی تونیم بفهمیم. الان این لباس و هیئت با این درشکه برای من خیلی واقعی تر و خاطره انگیزتره تا لباس ایرانیای قدیم خودمون. واقعیت فقط چیزی نیست که ببینیم و با حواس پنجگانه تجربه اش کنیم یا اینکه لزوماْ تو موقعیت جغرافیاییی که رخ داده زندگی کنیم.  واقعیت امروز  واقعیت برتریه که اسمش هست:

سینما

|+| نوشته شده توسط بدنام در پنجشنبه 1385/07/13  |
 صحنه!

این عکس رو برا اولین باره می بینم. از بس جو گیرم چیزی نمی تونم بنویسم.

 این با شما دربارش بنویسین...

|+| نوشته شده توسط بدنام در دوشنبه 1385/06/27  |
 "بدنام" نه "بد"
...

«در آن زمان هنوز برهنه ظاهر شدن باب نشده بود و اینکه زنی بگذارد با مایویی نیمه عریان ازش فیلم بگیرند حرکتی جسورانه تلقی می شد. ایرنه (دختر سلزنیک) مرا حتی در جریان کوچکترین جزئیات گذاشت: موقع شام می توانستند یک نقش اول بهم پیشنهاد بدهند و بعد ازم می خواستند برای صرف یک نوشیدنی به خانه شان بروم. بعدها فهمیدم که خیلی شانس آورده ام چون موفق شدم عالی ترین نقش ها را بدست بیاورم بدون آنکه مجبور شوم تجربه هایی از این دست را پشت سر بگذارم. اما ایرنه خیلی عاقلانه مرا در جریان مسائل گذاشت و کمک بزرگی به من کرد. »

                                                                                                                                 داستان زندگی من/ اینگرید برگمن

  

|+| نوشته شده توسط بدنام در چهارشنبه 1385/06/22  |
 آینده...

در سوئد - قبل از ورود به هالیوود

 کی باورش می شده این دختر بچه دوچرخه سوار سوئدی که داره با گمنامیش حسابی حال می کنه بشه بدنام سینما و ستاره اول هالیوود و حتی زیبا ترین زن دنیا در خارج از عالم سینما ( گیر ندین اغراق نکردم زیبایی که فقط به تناسب اندام و چهره نیست. نمکی که اینگرید داره هیچکی نداره !) آینده واقعا غیر قابل پیش بینیه...

|+| نوشته شده توسط بدنام در یکشنبه 1385/06/19  |
 دزدی!

      

 این عکس رو از وبلاگ آقا سعید بلند کردم. با اجازش!... به وبلاگش سر بزنین. بدنامه (از خودمونه)

|+| نوشته شده توسط بدنام در شنبه 1385/06/11  |
 همیشه بدنام

چرا به اون ذهن پلیسیت یه کم استراحت نمی دی ؟ هر دفعه که تو چشات نیگا می کنم تمام افکارتو می خونم . یه هرزه همیشه هرزه س یه مجرم همیشه مجرم...   (دیالوگ آلیشیا خطاب به دولین در همین صحنه که عکسش رو می بینین )

و حالا من (بدنام) بعد از اون سه نقطه اضافه می کنم : و یه بدنام همیشه بدنام...

|+| نوشته شده توسط بدنام در شنبه 1385/06/11  |
 از نگاه کارگردان
از امروز می خوام بخشایی از کتاب داستان زندگی من اینگرید برگمن رو هر بار براتون بیارم . اگه اینگرید دوست باشین حتما می پسندین :

گوستاو مولاندر طی مصاحبه ای گفت که برایش آسان است افتخار کشف اینگرید برگمن را به خودش نسبت دهد. او بود که اولین بار امتحان را از اینگرید گرفت و تشویقش کرد که به کار در سینما ادامه دهد. بله٬ حتی ایده ی " اینترومتزو" هم از آن او بود و علاوه بر همکاری در نوشتن فیلمنامه٬ فیلم را کارگردانی هم کرده بود.

او گفت: « اینگرید همیشه با وقار و تسلط شگفت آوری حرکت می کرد. دیالوگ هایش را خوب ادا می کرد و اولین باری که دیدمش٬ تحت تاثیر زیبایی اش قرار گرفتم. از تعریف و تمجید خوشش می آمد و با حالتی از شرم قبولشان می کرد. اما هیچ وقت اجازه نمی داد آن چه را که ویژگی های نحوه ی کارش بود تغییر دهند: جدیت٬ خود جوشی و تخیل. "اینترمتزو" را به دلیل وجود شخص او ساختم٬ اما هرگز سازنده ی موفقیتش نبوده ام. موفقیتش مرهون خودش و استعدادش است. حقیقت این است که اینگرید را نه کسی کشف کرد و نه مطرح. هرچه کرد٬ خودش کرد.»

                                                              داستان زندگی من٬ ترجمه آنتونیا شرکا٬ صفحه۸۰ 

|+| نوشته شده توسط بدنام در شنبه 1385/05/21  |
 بدنام قدیس

برگمن ژاندارک رو مقایسه کنید با میلایوویچ ژاندارک. کدوم یکی بهترن؟ سحر و جادویی که تو صورت برگمن هست اصلا در چهره خشک میلایوویچ نیست. میلایوویچ به درد همون نقش لی لو در عنصر پنجم می خوره نه یه قدیس اسطوره ای. اصلا من نمی دونم چطور روش شده نقشی رو که اینگرید برگمن قبلا بازی کرده قبول کنه. خجالت داره والا...!! وقتی دارن پیکر برگمن رو تو ژاندارک ویکتور فلمینگ می سوزونن آدم از غصه آتیش می گیره. حسی که اصلا در ژاندارک لوک بسون با بازی میلایوویچ در نیومده. برگمن وقتی بدنامه واقعا بدنامه و وقتی هم قدیسه واقعا قدیس. برگمن بدنام قدیسه...

در نقش ژاندارک - 1948

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در چهارشنبه 1385/05/11  |
 طلسم شده

و اما طلسم شده برگمن:

اینجا دیگه بحث میره به سمت سورئالیسم و فروید و سالوادور دالی و تاثیرشون روی کارگردانی که تا قبل از این فیلم کاملا مستقل بود چه در سبک فیلم سازیش و چه در نگاه فلسفیش. اما مگه می شه در برابر این نظریات فوق العاده زیبا ایستاد و تحت تاثیر قرار نگرفت؟ استقلال خوبه ولی انعطاف پذیر بودن و قبول نظریات خوب از اون خیلی بهتره.

سورئالیسم که بر اصالت خواب٬ رویا و توهم تاکید داره بر اساس نظریات فروید مبنی بر اصالت ضمیر ناخودآگاه پایه ریزی شده. فروید معتقده واقعیت برتر در ضمیر ناخودآگاه آدم نمود پیدا می کنه و خوب فقط در خواب و رویاست که ناخودآگاه کنترل اوضاع رو بدست داره. در بیداری این شنیده ها و دیده های ناقص آدمه که واقعیت رو شکل میده پس تعجبی هم نداره این واقعیت٬ ناقص و یا وارونه باشه. اولین فیلم سورئالیستی سینما سگ آندلسیه و بهترین نقاشان سورئالیست٬ سالوادور دالی و رنه ماگریت.بهترین سورئالیست زمانه ما در سینما هم به نظر من دیوید لینچه و بهترین فیلم سورئالیستی جاده مال هالند. و بالاخره سورئالیسم یعنی خواب حقیقی تر از بیداریه. به قول شاملو:

من زندگیم را خواب می بینم

من رویاهایم را زندگی می کنم

من حقیقت را زندگی می کنم

لابد می دونین که همین سالوادور دالی طراحی صحنه طلسم شده رو انجام داده ولی احتمالا نمی دونین که اون خط های راه راه رویایی فیلم خودش موضوع یکی از تابلو های دالیه. این تابلو رو من دیده ام اما پیدا نکردم که بذارم شما هم ببینین.

طلسم شده که در اون این بار اینگرید زیبا رو با عینک و در لباس یه پزشک روانشناس می بینیم و این لباس هم البته مث هر لباس دیگه ای کاملا برازنده بدن کاملشه٬ به عقیده من متفاوت ترین فیلم هیچکاکه. 

در طلسم شده به نقش دکتر کنستانت

تداوم خاطرات ، از معروفترین آثار سالوادور دالی

|+| نوشته شده توسط بدنام در شنبه 1385/04/31  |
 الهه

یه فیلم قشنگ دیگه از بازیگر قشنگ محبوبم اینگرید برگمن: 

  آناستازیا

فیلم حس و حال خوبی داره با اینکه فضاش تاریخیه و طرف عشقی برگمن هم کچله! داستان و مهم تر از اون دیالوگ ها عالی نوشته شده و خود اینگرید هم که مث همیشه از همه عالی تره . درسته که فیلم های معاصر رو می شه خیلی هم دوست داشت اما آثار کلاسیک پرستیدنی اند. ستاره های فیلم های کلاسیک الهه اند و با خدا رقابت می کنن. سینمای کلاسیک قهرمان خلق نمی کنه. بت می سازه.

از فیلم آناستازیا عکس پیدا نکردم . اما این عکس از نظر شباهت و رنگ تصویر نزدیک ترین به فیلم بود.

|+| نوشته شده توسط بدنام در چهارشنبه 1385/04/28  |
 
 
بالا