هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمائل ..... هر کو شنید گفتا لله دَرّ قائل
تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول ...... آخر بسوخت جانم در کسب این فضائل
گفتم که کی ببخشی بر جان ناتوانم ..... گفت آن زمان که نبود جان در میانه حائل
حلاج بر سر دار این نکته خوش سراید ..... از شافعی نپرسند امثال این مسائل

از عکس بالا چه برداشتی دارید ؟!
آیا انسان باید در برابر اتفاقات پیرامون خود بی تفاوت باشد ؟
آیا همه ما عضو یک جامعه نیستیم و در برابر آن به اندازه خود مسئول نیستیم ؟
در جشنواره فیلم مونترال که در شهریور ماه در کشور کانادا برگزار شد جنبش سبز ایران حضور فعالی داشت. در حاشیه مراسم گروهی از طرفداران سبزپوش در حالی که عکس های بزرگان تاریخ سینما را در دست داشتند پیام دموکراسی خواهی ملت ایران را به گوش جهانیان رساندند. در فیلم مستندی که از این مراسم بوسیله یکی از شبکه های تلویزیونی ماهواره ای پخش شد عکس زیبای اینگرید برگمن درست در کنار عکس ندا آقا سلطان قرار داشت.
همچنین در حین مراسم ایزابلا روسلینی - دختر اینگرید برگمن - در جمع سبزپوشان حاضر شد و در حمایت از جنبش سبز سخن گفت. 

آیا یک هنرمند در برابر مردم مسئولیت دارد ؟ آیا بازیگران ما در طول ۸ سال جنگ نقشی در روحیه بخشیدن به سربازان در جبهه های ما داشتند ؟
در کتاب زندگینامه برگمن ( داستان زندگی من ) نوشته است که بعد از شروع جنگ جهانی دوم او برای کمک به ارتش اعلام آمادگی کرد. او را با یک هواپیمای درب و داغان به آلاسکا فرستادند تا برای سربازان برنامه های متنوع فرهنگی اجرا کند. شرایط بسیار بد آب و هوایی آن منطقه و کابین سرد هواپیما باعث شد که آنجا مریض شود اما وقتی که او می دید حضورش چقدر روحیه سربازان را تقویت می کند این رنج را به جان می خرید. بعد از پایان جنگ هم دوباره و اینبار به اروپا ( آلمان اشغال شده ) اعزام شد تا برای سربازان آمریکایی در آنجا برنامه اجرا کند.
در جریان جنبش های برابری حقوق سیاه پوستان برگمن مدافع حقوق آنها بود. در کتاب خاطراتش می خوانیم که یکبار هنگام اجرای تاتر شنید که سیاه پوستان را به داخل سالن راه نداده اند. او به روی سن آمد و گفت تا اجازه ورود به همه داده نشود برنامه را آغاز نمی کند. با تسلیم شدن مدیر سالن و بعد از پایان برنامه هنگام خروج برگمن از سالن یکی از متعصبین نژاد پرست آب دهان خود را به صورت برگمن تف کرد اما اینگرید بیدی نبود که از این بادها بلرزد. او فقط لبخندی زد و بیرون رفت. از همان لبخندهایی که در وصفش می توان روزها نوشت. 

و امروز دخترش ایزابلا روسلینی که در عزم و اراده یک زن به تمام معناست و خصوصیاتی از روحیه و چهره مادرش را به ارث برده در مراسم سبزهای ایران حضور پیدا می کند و در حمایت از این جنبش سخنرانی می کند. دیگر چه می توان گفت ؟ اینگرید همیشه با ماست.

پ.ن: این پست تقدیم می شود به دوست مجازی دیرینه من - آزاد - که موسس این وبلاگ بود و این روزها دائما آدرس عوض می کند و حالا در خط سبز
با رویه ای جدید سکنی گزیده است.
توضیح: این تصاویر به طور اختصاصی و از طریق یک دوست بدنام در کانادا در اختیار من قرار گفته است.
|
+| نوشته شده توسط
حمید در چهارشنبه
1388/07/15
|