تبليغاتX
بدنام
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم ...... با ما منشین و گرنه بدنام شوی : حافظ
 عمل بهتر از حرف نشون میده !
بوسه اختراع طبیعت است برای وقتی که دیگر کلام قادر به بیان احساسات نیست.

سکانس بوسه طولانی آلیشیا  و دولین در فیلم بدنام

دو عاشق و معشوق هیچکاکی در یکی از زیباترین سکانس های بوسه تاریخ سینما

آلیشیا: این یه رابطه عشقی عجیبه .

دولین :  چرا ؟

آلیشیا: برای اینکه تو قلبا" منو دوست نداری.

دولین: کی گفته؟ هر وقت دوستت نداشتم خودم بهت می گم.

حکایت عشق خوانندگان به وبلاگ بدنام هم به همین عجیبیه عشق این دو نفر است.

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در سه شنبه 1387/05/22  |
 اعتراف می کنم
قضیه چی بود ؟

- از نوشتن خسته شده بودم ؟

- تعداد کامنت دوستان کم شده بود ؟

- می خواستم خودشیرینی کنم تا توجه بقیه رو جلب کنم. مثل کودکی که خودش رو به مریضی می  زنه.  یا معشوقی که تهدید به خودکشی می کنه ؟

شاید هم به قول دوست عزیزم ایران کلاسیک مثل ریک کازابلانکا باید بگم که مجموعه ای از هر سه تا ... و همه ما می دونیم که دلیل واقعی ریک هیچکدوم از اون سه تا نبود ... عین خود من ...

دلیلش فقط اینگرید برگمن بود و بس ... همین بازیگر لعنتی سوئدی که نمی دونم باهاش چیکار کنم...

معلوم نیست این زن تا حالا چند تا جوون در دنیا رو بدبخت و مجنون خودش کرده . خدا را شکر که مرده !

هر وقت که فیلمی ازش می بینی یا مطلبی در موردش می خونی باید ساعت ها بگذره تا از ذهنت بره بیرون... وای به حال موقعی که بخوای در موردش چیز بنویسی و تمرکز کنی ... دیگه بدبختت می کنه ..

نمی دونم چه چیزی در وجود این زن هست که اینقدر جذابه .  آخه ما که زن ندیده نیستیم . عاشق بازیگرهای زن هم زیاد بودیم از زمان تایتانیک و کیت وینسلت گرفته تا نیکول کیدمن و مونیکا بلوچی و چارلز ترون و ... اما خدا از اون دوستی که فیلم کازابلانکا رو به ما معرفی کرد نگذره که از اون موقع ما گلومون پیش این اله سینما گیر کرد و تیر خلاص رو هم با فیلم بدنام بهمون زد. البته این احساس علاقه بهیچوجه س.ک.س ای نیست و یه نوع علاقه عرفانی عجیب غریب هست ... کشف اش با شما.

مدتی فیلم هاش رو می ذاشتم دور از دسترس تا چشمم بهشون نخوره و هوس نکنم. اما باز این وبلاگ منو هوایی می کرد تا اینکه در یک تصمیم انتحاری قانع شدم که باید دیگه فراموشش کنم. ناسلامتی تا وقتی این چهره جلو آدم باشه کدوم دوست دختر یا نامزدی به چشم آدم میاد..؟! پس تکلیف ازدواج چی میشه . ترسیدم نکنه ما هم مثل آقای حیرانی ( که چند پست قبل تر آوردم ) بشیم... آخه گفته بود به این دلیل تا ۵۰ سالگی مجرد مونده که بعد از دیدن برگمن دیگه هیچ زنی براش جذاب نیست !

خب شما حق بدید...و به من بگید  با این توصیفات و شرح ماوقعه آدم  نمی ترسه ؟!

 

--------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

از تمام دوستانی که در پست خداحافظی مرا مورد لطف قرار دادند بسیار سپاسگزارم:

آزاد : دوست بسیار عزیز ( که نه اون منو دیده نه من اونو ! )  عجب چیزیه این اینترنت .

ایران کلاسیک : استاد کلاسیک که ایمیلش باعث شد اعتراف کنم و سبک بشم .

امیر قادری :  اشتباه نکردید... امیر خان ! که یک کامنت خصوصی زده بود که "هیچوقت از مرگ نگو "

و سایر دوستان که از این به بعد بنا دارم در هر پست به کامنتهاشون جواب بدم. یه نوع سوال و جواب مفید و دوطرفه. در پست بعدی هم به کامنت بقیه دوستان پاسخ  خواهم داد.

باز هم می گم قرار نیست این وبلاگ شبیه هزاران وبلاگ تکراری دیگه باشه و ما به همون نوع نوشتن ادامه می دیم البته با سبکی نو .  بعد از مدتی پست های خداحافظی پاک خواهد شد و به قول مهشید  اینگرید بازی شروع خواهد شد .

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در پنجشنبه 1387/05/17  |
 مرگ زیباست
خوشحالم ....

دوستان دوباره جمع شده اند ...

 

کری گرانت - اینگرید برگمن - آلفرد هیچکاک در پشت صحنه بدنام

 

 

|+| نوشته شده توسط بدنام در چهارشنبه 1387/05/16  |
 خداحافظ
به دلیل خشکسالی و کمبود برق این وبلاگ در ۱۵ مرداد ماه  بسته می شود و بعد از آن کلیه مطالب آن پاک می شود و به تاریخ خواهد پیوست. از کلیه دوستان و دشمنانی که در این مدت با یادداشت های خود من (حمید)  و دوستم ( آزاد)  را مستفیض نمودند تشکر می شود.

 

اینگرید برگمن در کنار دو بچه دوقلویش

 

از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه ....انی رایت دهرا من هجرک القیامه

دارم من از فراقش در دیده صد علامت....لیست دموع عینی هذا لنا العلامه

پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا....فی بعدها عذاب فی قربها السلامه

حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین...حتی یذوق منه کاسا من الکرامه

 

پایان

The End

|+| نوشته شده توسط بدنام در سه شنبه 1387/05/08  |
 
 
بالا