گفتی به روزگاران مهری نشسته گفتم ... بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران
پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند .... دیوار زندگی را زین گونه یادگاران
این نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند .... تا در زمانه باقی ست آواز باد و باران

این روزها به شدت گرفتارم اما این گرفتاری نباید باعث بشه که بین ما و چیزهای مهم زندگی فاصله بیوفته. کار و درآمد و گرفتاریهای روزمره فرعیاتی است که نباید ما رو از اصلی ها دور کنه. چیزهای مهم تری که دوستشان داریم و بهشان عشق می ورزیم و زندگی بدون آنها بی معنی است.
در اسرع وقت این پست را کامل خواهم کرد. ( کردم
)
کامنت بچه ها و این جمع دوستانه برای من ارزشمند است. درست است که مطالب دیر به دیر به روز می شود اما باور کنید برای همین چند خط و عکس مربوطه و شعر بالای آن وقت زیادی می گذارم تا بهترین معنی ها را در کمترین جملات بیان کنم چون در غیر اینصورت حق مطلب را به جا نیاورده ام.

زنی که لبخندهایش فیلم های سیاه و سفید را رنگی می کرد.
یکی از کارهایی که همیشه انجام می دهم جستجو در اینترنت برای یافتن مطالب فارسی و انگلیسی در مورد هیچکاک و صد البته اینگریده . حجم مطالب انگلیسی و فایل های تصویری آنقدر زیاد است که تصورش هم مشکل است. گروه fan های برگمن یکی از فعال ترین و خلاق ترین گروهای اینترنتی هستند و خب این بسی مایه خوشحالی ست که سلیقه ما به سوی کسی است که نه تنها خودش بلکه طرفدارانش هم در نحوه نوشتن استثنایی و کم نظیرند.
یکی از زیباترین نوشته های اخیر را در وبلاگ ردپای خیس باران به قلم آقای حیدری که احتمالا فیلمنامه نویس هستند دیدم با عنوان زیبای: زنی که لبخندهایش فیلم های سیاه و سفید را رنگی می کرد.
|
+| نوشته شده توسط
بدنام در سه شنبه
1387/11/29
|