تبليغاتX
بدنام
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم ...... با ما منشین و گرنه بدنام شوی : حافظ
 دادگاه و بازجویی
 

سيصد گل سرخ و يك گل نصراني  ........    ما را ز سر بريده مي‌ترساني ؟

گر ما ز سر بريده مي‌ترسيديم   ..........   در محفل عاشقان نمي‌رقصيديم

 

پدر آلیشیا در دادگاه

 - می تونید منو از بین ببرید اما نمی تونید حادثه ای رو که برای این کشور روی میده از بین ببرید.

پدر آلیشیا در دادگاه

در بدنام جان هوبرمن پدر آلیشیاست. شخصیتی عجیب که ما هیچگاه او را نمی بینیم و فقط یکبار در سکانس اول فیلم در دادگاه از پشت ( آنهم از راه دور) او را می بینیم. در صحنه دیگری هم صدای مکالمه او و آلیشیا را می شنویم. یعنی هیچ چهره و تصویر واضحی از او در دسترس ما قرار نمی گیرد و بعد هم خبردار می شویم که در زندان خودکشی کرده است. جالب اینجاست که در صحنه دادگاه وکیل با اوست و قاضی هم با نهایت ادب و بردباری با او رفتار می کند. او همچنین یک کت و شلوار شیک و کفش به تن دارد و این در حالی است که قصد براندازی حکومت آمریکا را داشته است !

 

آلیشیا

در ادامه فیلم پلیس مخفی آمریکا  بدون اینکه آلیشیا ( اینگرید برگمن)  را بازجویی کند سعی می کند از طریق یکی از مامورین خود به نام دولین ( کری گرانت ) به آلیشیا نزدیک شود و او را ترغیب کند که با آنها همکاری کند. آلیشیا بعد از اینکه کلی متلک و ناسزا نثار آنها می کند می پرسد که اصلا به چه دلیل باید با آنها همکاری کند ؟  دولین در پاسخ می گوید: به خاطر وطن پرستی !  اما آلیشیا با صدای بلند میگه: 

 اَه ... این کلمه حالم رو به هم میزنه ... با یه دست پرچم رو تکون میدید و با دست دیگه جیب بری می کنید... وطن پرستی شما اینه !

 ( روال دادگاه ، محاکمه و بازجویی شصت سال پیش در یک کشور مثلا تازه به دوران رسیده  )

|+| نوشته شده توسط حمید در یکشنبه 1388/05/25  |
 دنیای درهم و برهم
 

.... و سرانجام این زیبایی ست که جهان را نجات خواهد داد .  ( داستایوفسکی )

 

    

     

دیشب ما خیلی حرف ها به هم زدیم الیزا. تو گفتی که من باید یه فکری بکنم. من خیلی فکر کردم. آخرش به این نتیجه رسیدم که تو نباید سوار اون هواپیما بشی. اگر اجازه بدم که تو سوار اون هواپیما بشی تا آخر عمر هر دومون پشیمون خواهیم شد.

من بلد نیستم نقش آدم های اصیل و شریف رو بازی کنم اما می دونم  با اینکه در این دنیای درهم و برهم گرفتاری های عاطفی دو انسان اصلا به حساب نمیاد اما همه این داستان ها بالاخره تموم میشه و فقط روابط انسانی جاودان و همیشگی خواهد بود. یه روز خودت هم اینو می فهمی .

حالا لبخند بزن ...  همه دارن ما دو تا رو  نگاه می کن کوچولو !

(حرف دل ریک که در صفحات دیالوگ کازابلانکا بود اما زیر قطره های باران پاک شد )

|+| نوشته شده توسط حمید در یکشنبه 1388/05/11  |
 
 
بالا